عصرآباد روستایی رو به ویرانی

این نوشته ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ در سایت برساد منتشر شده بود. در ایام نوروز امسال بار دیگر از این روستا بازدید کردم. جا دارد تا متن جدیدی بنویسم ولی حوصله ندارم!!
عصر آباد، دهی خشک و خالی از سکنه که در روزگاری نه چندان دور، نزدیک به ۵۰ خانوار در آن زندگی می کردند.
عصر آباد ، دهی که زندگی اش را با از دست دادن زندگی قنات هایش، ازدست داد.
قنات هایی که زندگی اشان را با زندگی یافتن چاه عمیقی از دست دادند.

ادامه خواندن عصرآباد روستایی رو به ویرانی

خشک شدن دریاچه ارومیه، تمرین مواجه با گرم شدن زمین!!!

فکر نکنید که ما همیشه آدم های دقیقه نودی هستیم. مثلا همین موضوع برنامه مناظره که دو هفته پیش برگزار شد. این که موضوع یک برنامه پر مخاطب تلویزیونی این دریاچه است به این دلیل نیست که اوضاع خیلی حاد شده است و دیگر مشکل دریاچه قابل حل نیست. مثلا این گفته دکتر کردوانی که گفته کار دریاچه ارومیه دیگر از کار گذشته است، نقدهای فراوانی را داشت. هنوز نزدیک به یک سوم مساحت دریاچه باقی است. الان شوری آب های زیرزمینی نزدیک به دریاچه فقط باعث شده است تا چند روستای نزدیک به آن تخلیه شود. هنوز مردم تهران گرد و غباری را می خورند که ناشی از بی تدبیری مدیران محیط زیست عراق است و نمک این دریاچه توسط باد فقط به چند روستا و شهر نزدیک دریاچه می رود و هنوز به شهرهای بزرگ نرسیده است.
پس هنوز فرصت آنقدر هست که بنشینیم سر صبر و حوصله اوضاع دریاچه را بررسی کنیم و ببینیم مردم آذربایجان غربی مقصرند، یا شرقی یا کردستان. بنشینیم حساب و کتاب کنیم مردم اردبیل چقدر آب لازم دارند که هر چه اضافه آمد بر داریم بریزیم توی دریاچه ارومیه. اینجور کارها هم که سابقه درخشانی در کشور ما دارد. مگر آب زاینده رود را نبردیم یزد. چرا باید آب اضافی زاینده رود برود توی یک باتلاق تبدیل شود به سوسک و پشه؟ تازه آنقدر خوب نیازسنجی شد که هم حساب توسعه شهر اصفهان شد و هم فکر زمان هایی که خشکسالی می شود. در مورد ارس هم می شود همین کار را کرد. اینقدر که آب دریای خزر را می دهیم به همسایگان شمالی بس شان است دیگر. آب ارس را می خواهند چه کار؟
به هر حال هنوز فرصت باقی است تا دریاچه ارومیه را به وضعیت چند سال پیشش تبدیل کنیم. تا گردشگران داخلی و خارجی بیایند آنجا و کلی خوش بگذرانند. حالا اگر دریاچه هم به شکل قبلش در نیامد مشکلی نیست. کویر نمک هم جاذبه های دیدنی زیادی دارد. چند سال دیگر می توان گردشگران را به ارومیه و شهرهای اطرافش برد و به آنها نشان داد که یک زمانی مردم این منطقه به چه سختی هایی کشاورزی می کردند. آب شور را از دل کویر بیرون می آوردند و با آن گندم و جو می کاشتند. تازه هر روز هم مجبور بودند تا نمک هایی که بر روی خوشه های محصولاتشان نشسته را جمع کنند.
تازه می توان نوعی گرذشگری جدید راه انداخت که مردم بیایند و توانایی های بشر را ببینند. ببینند که انسان چه موجود توانایی است و می تواند حتی جغرافیای طبیعی یک منطقه را تغییر دهد تا اگر خدای ناکرده هنوز خودشان بلد نیستند، این کارها را در کشور خود هم بکنند.
با آنکه بیشترشان به نوعی بلدند و همین حالا با تمام تلاش دارند قسمت بزرگی از زمین را به دریا تبدیل می کنند تا بشود راحتتر از محصولات دریایی استفاده کرد ولی دیدن عکس این کار هم خالی از لطف نیست تا ببینند چه جوری می شود تا دریایی را به خشکی تبدیل کرد. اینجوری می شود به آن دانشمندها مخالف توسعه ای که هی هشدار گرم شدن کره زمین را می دهند هم فهماند اگر یک روزی بخشی از زمین اشتباهی رفت زیر آب، می شود از تاکتیک عکس آن استفاده کرد! البته از این جور نمونه ها کم نیست. هامون یکی از آنها است که خیلی راحت می شود از آن تقلید کرد.