گذشته:
انجمن زرتشتیان تهران، یکی از سازمانهای مردم نهاد با سابقه در ایران است. انجمن یکی از موفقترین سازمانهایی است که در تاریخ زرتشتیان به شدت تاثیرگذار است. مهمترین جالبی انجمن، انجمنی بودنش است!
انجمن زمانی جایگاه بزرگان زرتشتی ایران بود. افرادی که پیشوند ارباب داشتند. در واقع انجمن یک آیندهنگری درازمدت برای آنها بود. (میتوان گفت یک نوع مجلس اعیان بود. واقعا جالب است که این افراد میتوانستند دور یک میز بنشینند و حرف همدیگر را گوش بدهند!) آیندهنگری از اینکه همیشه خودشان زنده نیستند و دیگران جایشان را میگیرند و نباید مدرسه و … و البته تفکری که برای آینده جامعه زرتشتی داشتند از بین برود.
اعتبار انجمن زرتشتیان تهران به حدی رسید که این انجمن بعدها جانشین و نماینده انجمن زرتشتیان ایرانی-بمبی و اکابرپارسیان هندوستان شد. در همین دوران بود که کارهای فراوانی در جامعه صورت گرفت. ساخت مدارس متعدد و سپردن اداره آنها به انجمن، مغازههایی بر روی زمین همین مدارس. خانههای فراوان برای سکونت افراد زرتشتی که به تهران میآمدند و روز به روز بر جمعیتشان افزوده میشد، آرامگاه قصرفیروزه و… (به راحتی میتوان تصور کرد که هر مشکلی که پیشروی جامعه زرتشتی بود، با پول، نفوذ و البته مدیریت و درایت این افراد قابل حل بود. البته مطمئنا آن وقت نیازی هم به من نبود که بخواهم برای رای دادن انگشتانم را خسته کنم. احتمال زیاد من در یکی از بنگاههای یا زمینهای آنها در حال کارگری یا رعیتی بودم و مشخص بود که به ارباب خودم و رفقایش رای میدادم!)
حال:
اواسط پهلوی دوم، دوره ارباب و رعیتی هم مثل خیلی از دورههای دیگر، رنگ و بوی خودش را از دست داد و با وقوع انقلاب دیگر نقش نمایشی خود را هم از دست دادند.
وقوع انقلاب، جایی برای اندک بزرگانی که ثروت و نفوذ سنتی خود را هنوز حفظ کرده بود در انجمن باقی نگذاشت. از این زمان طبقه متوسط جامعه، که از دهه های پیش شروع شده بود، غالب شدند. دبیران، مدیران دولتی و کارمندان بیشترین اعضای این انجمن شدند.
نهادی که بنیان نهاده شده بود، مطابق آیین راستی است و هنوز هم جوابگو است. گرچه مشکلات به سادگی قبل در آن قابل حل نیست و عملا مشکلات زیادتری برای آن ایجاد شد ولی ۳۶ سال از آن زمان میگذرد و علیرغم تمام مشکلات هنوز پابرجا است و نهادی است که نقشهای فراوانی در جامعه زرتشتی دارد و اهمیت و نقشش برای زرتشتیان تهرانی خیلی کمتر از سازمانهای دولتی و غیردولتی دیگر، چون شهرداری و یا وزارتخانههای مختلف نیست. زرتشتیان از بدو تولد تا مرگ و حتی پس از مرگ، به نوعی با این انجمن ارتباط دارند.
ساختار:
انجمنی که در بیش از صد سال گذشته، بنیان گذاشته شد، نماد دموکراسی در سرزمینی بود که تازه دموکراسی در آن داشت شکل میگرفت. واقعبین باشیم، ساختار انجمن حتی از ساختار مجلس شورای ملی( به ویژه از دوره دوم به بعد) بهتر بود و با جامعهای که قصد نمایندگیش را داشت بیشتر منطبق بود. انجمن به درستی در آغاز جایگاهی برای بزرگان جامعه زرتشتی بود. افرادی که آنقدر سواد، آگاهی و تجربه داشتند که دور یک میز بنشینند با یکدیگر حرف بزنند و حتی با یکدیگر درگیر شوند ولی در نهایت منافع جامعه زرتشتی و خود را دریابند و بین آنها هماهنگی ایجاد کنند.
انجمن در واقع جایی برای نیازسنجی، تصمیمسازی، تصمیمگیری، اجرا و پایش خیلی از اتفاقات جامعه بود. قرار بود تا حضور همه در آن افتخاری باشد، و تنها تعدادی به عنوان کارمند و سرپرست دبیرخانه، بازوی کارهای روزمره انجمن، باشند و نقش چندانی در تصمیمسازیها و اجرا نداشته باشند. نباید انتظار داشت، تعدادی کارمند دبیرخانه در حضور ارباب کیخسرو، رستم گیو و… برای ساخت یک مدرسه تصمیمسازی کنند و یا فعالیتهایی انجام دهند تا خیرین برای خیراندیشی در جامعه راغبتر باشند و یا اینکه حتی به آنها در مورد نقشهایی که مارکار تهرانپارس میتواند در جامعه زرتشتی داشته مشاوره بدهند و یا بر ساخت آدریان بزرگ نظارت داشته باشند.
ساختار جامعه ایرانی و زرتشتی، از ارباب- رعیتی تغییر کرد ولی ساختار انجمن مطابق با این تغییر، بهبود نیافت. دیگر آنها که به عنوان هیاتمدیره انجمن انتخاب میشدند، ارباب نبودند و به تبع آن از ثروت، نفوذ و بینش بزرگان جامعه زرتشتی برخوردار نبودند. آنها اکنون تنها نمایندهای از جامعه زرتشتی بودند. دیگر هر کسی میتوانست بر این جایگاه تکیه بزند. دبیران مدارس، کارمندان، استاد، پزشک، ارتشی، تاجر، کارگر و…. دورههای حضور این افراد نیز به ۵ دوره محدود شد. هیات مدیره هنوز هم تصمیم میگرفت، هم اجرا میکرد و هم نظارت. هم اعتماد عمومی مردم را برای جلب نیکاندیشی جلب میکرد و هم با مقامات کشوری برای حل مشکلات رایزنی میکرد. هم در مییافت در کجاها نیاز به ساختههای جدید است و هم آنها را میساخت. از سوی دیگر از میراثهایی که برایش به جا مانده بود، پاسداری میکرد. اما غالب آنها توانایی و دانش آن را نداشتند. برای همین هم، بیشتر مواقع کارها با تصمیم و یاری معدود بزرگان باقی مانده که در انجمن حضور مستقیم نداشتند صورت گرفت. ساخت خانه سالمندان، بازسازی فیروزبهرام، ساخت باشگاه یگانگی یزد و… اگر یاری این بزرگان نبودند، هیچگاه صورت نمیگرفت.
ادامه دارد…